محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
503
آثار عجم ( فارسى )
259 ) . 4 و 5 . در متن : خلال ؛ به قرينهء فرج ، اصلاح شد . خلال به معنى ميان ، در ضمن ، يا در طى چيزى است ؛ و در اينجا ، منافذ و سوراخهاى كوه ، مورد نظر است و خلل و فرج ، به ضم اوّل هر يك از اين دو كلمه ، جمع خلال و فرجه مىباشند . 6 . براى اطلاع بيشتر رجوع شود به فارسنامهء ناصرى ، امير كبير ، ص 1432 تا 1437 . 7 . مقصود آن است كه از زيردستان غافل مشو و ايشان را دستگيرى كن . 8 . پنج فرسخ ميانهء شمال و مغرب كازرون است . ( فارسنامهء ناصرى ، ج 2 ، ص 1449 ) 9 . در فارسنامهء ناصرى آمده است : آن را « دژ سپيد » نيز گويند ؛ چنان كه : گويند دژسپيد كوهى است * هم كنگرهاى ، فلك شكوهى است بر قلّه او فلك ، حصارى * در دامن او ، زمين غبارى در پشت وى ، آسمان نمودى * چون بر شترى ، جُلِ كبودى پيراهن او سه چار فرسنگ * با قلّه او ، زحل هماهنگ فرسخى بيشتر شهر فهليان است . ( ر ك : 1628 و 1629 فارسنامهء ناصرى ، امير كبير ) 10 . سيّد رضا رامش بورنجانى كازرونى ، مشهور به شيرازى . از او اين دو بيت در فارسنامهء ناصرى آمده است : گر نشنيدى كه سيم ناب شود زر * فندق سيمينت بين نهفته به حنّا ورنه چو مرغابى است مردم چشمم * از چه نگيرد همى كناره ز دريا ( ص 1446 ، از فارسنامهء ناصرى ، امير كبير ) 11 . در فارسنامهء ابن بلخى آمده است : نوبنجان پيش از اين شهرى بود بزرگ و نيكو ؛ و در ايّام فترت ، ابو سعيد كازرونى ، به نوبتها ، آن را بغارتيد و بكند و بسوخت ؛ چنان كه تا مسجد جامع بسوخت و سالها چنان شد كه مأواى شير و گرگ و دد و دام